تبلیغات
❀◕ ‿ ◕❀ وِنوسی هآیِ مآه نِشـآن❀◕ ‿ ◕❀ - شعرهای کودکیم

❀◕ ‿ ◕❀ وِنوسی هآیِ مآه نِشـآن❀◕ ‿ ◕❀

"**در زمانهای بسیار دور مردان ازسیاره مریخ وزنان ازسیاره ونوس به زمین آمده اند**"

دویدم و دویدم سر کوهی رسیدم 2تا خاتونی دیدم

یکیش به من آب داد یکی به من نان داد

نان و خودم خوردم آب و دادم به زمین

زمین به من گندم داد کندم و دادم به آسیاب

آسیاب به من آرد داد آرد و دادم نانوا

نانوا به من آتیش داد آتیش و دادم به زرگر

زرگر به من قیچی داد قیچی و دادم به خیاط

خیاط به من عبا داد بارو دادم به ملا

ملا به من کتاب داد کتاب و دادم هب بابا

بابا به من خرما داد

            یکی رو خوردم تلخ بود        یکی رو خودم شیرین بود

قصّه ی ما همین بود

 

پاشو پاشو کوچولو از پنجره نگاه کن        با چشمای قشنگت به آسمون نگاه کن

اون بالابالا خورشید تابیده بر آسمان نگاه کن اون دور دورا کبوتری میپرد

شاید برای بلبل از گل خبر میبرد            .................بقیشواگر بلدین بفرستین

 

                                                                                                             

افسانه ... . ... . ... . ..

برادرانم لیوبِی-شانگفِی-کوآنیو

دست در دست یکدیگر داده اید تا کشور را دوباره سامان ببخشید می دانم.......

چه رنجهایی در این راه کشیده اید، می دانم

من هر روز غروب برفراز تپه همیشه سبز

دهکده به امید بازگشتتان به دوردستها خیره میشوم

نمی دانم چقدر دلتنگتان هستم

اکنون مدتی ست که گلهای سپید باز شده است

امّا شما هنوز بازنگشته اید

به نسیم گفته ام که بوی گلهای سپید را بیاورد

به نسیم گفته ام که غبار سختی ها را از چهره هایتان بزداید

مرا بیش ازاین منتظر نگذارید

بازگردید با پیروزی ، بازگردید...........