تبلیغات
❀◕ ‿ ◕❀ وِنوسی هآیِ مآه نِشـآن❀◕ ‿ ◕❀ - درد اَمیرالمومنان

❀◕ ‿ ◕❀ وِنوسی هآیِ مآه نِشـآن❀◕ ‿ ◕❀

"**در زمانهای بسیار دور مردان ازسیاره مریخ وزنان ازسیاره ونوس به زمین آمده اند**"

درد اَمیرالمومنان

درد علی علیه السلام

"... درد علی دو گونه است :
یک درد. دردی است که از زخم شمشیر ابن ملجم در فرق سرش احساس می‌کند. و درد دیگر دردی است که او را تنها در نیمه‌شب‌های خاموش به دل نخلستان‌های اطراف مدینه کشانده... و به ناله در آورده است.
ما تنها بر دردی می‌گرییم که از شمشیر ابن ملجم در فرق‌اش احساس می‌کند.
اما، این درد علی نیست.
دردی که چنان روح بزرگی را به ناله در آورده است،تنهائی است. که ما آن‌را نمی‌شناسیم!!
باید این درد را بشناسیم... نه آن درد را...
که علی درد شمشیر را احساس نمی‌کند.
و...ما...
درد علی را احساس نمی‌کنیم...

عَلی شاه

     عَلی ماه
        عَلی راه
           عَلی نَصْرُمِن الله
              عَلی زِمزِمه ى هَر دِلِ آگاه
                  عَلی عِینِ یَقینْ است
                      عَلی بَر هَمه ى خَلْقْ امیرالْمؤمِنینْ است
                          عَلی كاشِفِ هَر غَم
                               عَلی بَر هَمه مَرْحَمْ
                                   عَلی ذِكْرِ لَبِ عیسى بن مَرْیَمْ
                                       عَلی هَستى خاتَمْ
                 عَلی بَرگِ بَراتِ هَمه ى خَلْقْ ز آتَش و جَهَنَّمْ
                                               عَلی اصلِ وجودْ است
                                          عَلی روى سُجودْ است
                                     عَلی مَعدَنِ جودْ است
                                   عَلی رازونیازْ است
                         عَلی سوزو گُدازْاست
                    عَلی مَحْرَمِ راز است
     عَلی مُهرِ قبولی نَماز است
     عَلی بَرْگ و بَراتْ است
   عَلی حَجُّ زَكاتْ است
      عَلی تَجَلّی صفاتْ است
          عَلی بابِ نِجاتْ است
             عَلی حَیّ و مَماتْ است
                عَلی رَمْز عُبور و مُرور از روى صراط است
                    عَلی ساقی كوثَر كه هَمان آب حیات است
        فَقَط حِیدَرِ كَرّار امیر الْمؤمِنینْ است...
                                                                 یا علی


.....

ما ز فهمت یا علی پا در گلیم ** ما تو را گم کرده ایم و غافلیم
.....................................................................................
می کنم آغاز با نام علی (ع) {-35-} تا بنوشم عشق از جام علی (ع)
یا علی مولا ! تو دستم را بگیر {-35-} دست روح حق پرستم را بگیر
قلب شعرم را بده امشب خراش {-35-} یک تبسم زخم بر روحم بپاش
تا شوم مست تولای تو باز {-35-} عارف حق از دو عالم بی نیاز
یاری ام کن تا زعشقت دم زنم {-35-} شعله بر جان بنی آدم زنم
یاری ام کن ای عدالت مرد ناب{-35-} روح احمد همسر با نوی آب
یاری ام کن ای معمای غدیر {-35-} ای ولایت را تو مولا و امیر
یاری ام کن ای علی ای بوتراب {-35-} شد دلم در حسرت وصف تو آب
یاری ام کن تا بگیرم بال و پر {-35-} پر کشم تا زخم تا اوج خطر
یاری ام کن تا تو را پیدا کنم{-35-} قاسطین را باز هم رسوا کنم
مارقین و ناکثین را رگ زنم {-35-} زخم بر گند و نفاق و شک زنم
باز از عشقت خمارم کن علی‌(ع) {-35-} بی قرارم بی قرارم کن علی (ع)
می برم نام تو را من دم به دم {-35-}تا زند عشق تو در جانم علم
من کی ام آیینه دار راه تو {-35-} شیعة چشمت ؛ غبار راه تو
من کی ام مست ظهور چشم تو {-35-}عاشقت سنگ صبور چشم تو
من کی ام ؛ یا عاشق بی دست و پا {-35-} عاشق وصل تو اما بی نوا
کاش می شد چاه نخلستان شوم {-35-} تا به بزم درد تو مهمان شوم
عارف آیات قرآنت شوم {-35-} در شبی روشن مسلمانت شوم
باید اما بگذرم از این خیال{-35-} فهم تو کاری است دشوار و محال
من کجا و فهم قرآنت علی (ع) {-35-}من کجا عرفان چشمانت علی (ع)
من کجا فهم کلام الله تو {-35-} مانده ام در بای بسم الله تو
این لیاقت نیست در من ای دریغ {-35-} درد من درمان نگردد جز به تیغ
گشته ام با خویش دشمن یاعلی (ع) {-35-}وای بر من وای برمن یا علی (ع)
خوش بحال ما که از نسل گلیم {-35-} همچو بلبل عاشق وصل گلیم
لاله های سرخ باغ حیدریم {-35-} واژ ه های درد و داغ حیدریم
بر سرو دستار در صحرای خون {-35-} سرخ می رقصیم هم پای جنون
مستی ما بی نیازان باده است {-35-} می شویم از عشق مولا مست ؛‌ مست
خضر راه ما فروغ ماه اوست{-35-} مقتدای ما دل آگاه اوست
ما که از جور خوارج خسته ایم {-35-} با علی عهد اخوت بسته ایم
ما مرید ذوالفقار حیدریم {-35-} تا جهان باقی است یار حیدریم
جان ما از عشق مولا منجلی است {-35-} گر بخواهد جان جواب ما بلی است
در سر مانیست جز عشق علی (ع){-35-} یا علی و یا علی و یا علی
ما ز فهمت یا علی پا در گلیم {-35-} ما تو را گم کرده ایم و غافلیم
ما که بذر معصیت افشانده ایم {-35-} قلب معصوم تو را کی خوانده ایم
غافل از دردیم و مستی می کنیم {-35-}روز و شب شهوت پرستی می کنیم
عاشقی را سخت حاشا کرده ایم {-35-} از سر خود عشق را وا کرده ایم
بار دیگر با هوس خو کرده ایم {-35-} التماس خال و ابرو کرده ایم
هفت جنت ناگهان شد مال ما {-35-} باغهای این جهان شد مال ما
کرد دنیا جامه هامان را زری {-35-} روح ما افسرده و خاکستری
ای علی (ع) این است وصف حال ما {-35-} وای بر ما وای بر احوال ما
غیرت ما در شبی بر باد رفت {-35-} عافیت ترتیب ما را داد و رفت
جانمان از حرص مالامال شد{-35-} روحمان در کوچه ها دلال شد
فقر آمد گوش ایمان را گرفت {-35-}از دل ما طعم عرفان را گرفت
ای علی (ع) جان دست هامان رو شده{-35-} روح ما این روزها جادو شده
معصیت می بارد از دیوار و در {-35-} بوی شیطان می دهد روح بشر
باز هم فصل غریبی می رسد {-35-} فصل زرد و خود فریبی می رسد
بار دیگر می رسد فصلی ز راه {-35-} رو سیاه رو سیاه رو سیاه
باز بسم الله الرحمن و الرحیم {-35-} یا علی ما و صراط مستقیم ؟
ما دچار خواب خرگوشی شدیم {-35-}شهر وندان فراموشی شدیم
گر چه دردیگ جهان(من) میپزیم {-35-}خویشتن گم کرده هر جا میخزیم
این جهان ما را دگرگون کرده است {-35-} از حریم عشق بیرون کرده است
باز فصل آزمون و امتحان {-35-} باز غفلت باز بیعت با جهان
باز هم شیطان و وسواس و گناه {-35-} باز گندم ؛ خواب سیب و اشتباه
سرنوشت نسل انسان مبهم است {-35-} باز هم فصل هبوط آدم است
گر بگویم باز هم از خوب و بد {-35-} مثنوی هفتاد من کاغذ شود
گر شود حاکم به ما مولا علی (ع) {-35-} می شود تیغ عدالت صیقلی
می زند حیدر روابط را به هم{-35-} می کند قسط عدالت را حکم
عدل مولا اتفاقی ساده نیست{-35-} هیچ کس جز او عدالت زاده نیست
عدل در جان علی (ع) یک باور است {-35-} ذوالفقار او عدالت پرور است
پیش او معنا ندارد ظلم و باج {-35-} پیش او معنا ندارد تخت و تاج
او که مرد عدل و تیغ است و قلم {-35-} می کند پاهای ظالم را قلم
اغنیا را می کشد پایین ز تخت {-35-} باز می گیرد از آنان تاج و تخت
می ستاند سهم بیت المال را {-35-} گرچه باشد مهر زنهای شما
چونکه بیت المال؛ بیت الحال نیست{-35-} دزد بیت المال خوش اقبال نیست
وصله بر تن پوش دنیا زد ولی {-35-} یعنی از دنیا تبری کن علی (ع)
با نمک با پاره ای از نان بساز {-35-} در کمال سادگی انسان بساز
زندگانی مثل حیدر ساده نیست {-35-} هیچ کس مثل علی (ع) آزاده نیست
درجهان گرخانه ای خشت وگلی است{-35-} خانه مولای درویشان علی(ع)است
ما زفهمت یا علی پا در گلیم {-35-}ما تو را گم کرده ایم و غافلیم
یا علی با ما بگو با این حساب {-35-} می شود آیا دعا مان مستجاب ؟
باز آیا ما هدایت می شویم ؟ {-35-} لایق وصل شهادت می شویم ؟
باز آیا زخممان گل می کند ؟ {-35-} در دل ما عشق غُل غُل می کند ؟
باز آیا ما پرستو می شویم ؟ {-35-} از نسیم عشق گلبو می شویم ؟
باز آیا ما قناری می شویم ؟ {-35-}جرعه نوش بی قراری می شویم ؟
بشنو از نی بشنو از نی می کنیم ؟ {-35-} عقل را هی عشق را طی می کنیم
باز آیا ما خدایی می شویم {-35-} یا علی ما کربلایی می شویم
یا علی ای خوب ای مولای دین {-35-} از دل ما این تغافل را بچین
تیرگی را از دل ما دور کن {-35-} روح ما را با خودت محشور کن
بر دل ما نور رحمانی بپاش {-35-} در وجود ما مسلمانی بپاش
جان ما را کن ز عشقت منجلی {-35-} ای فدایت جان عالم یا علی (ع)

امام علی علیه السلام در سخنان زیبای دکتر علی شریعتی

وبلاگ > مؤذن جامی، محمدهادی - "... بهشت، حقیرتر از آن است که علی در آن بگنجد، و فقیرتر از آنکه بتواند به حسین و زینب پاداش دهد، شرم می‌کند که در خانه گلین فاطمه را بزند و در برابر ساکنان آن، که حاملان روح خدایند، و مسجود ملائک، و مُثُل افلاطونی‌ی ارزش‌ها و آرمان‌های انسان، نام جایزه را بر زبان آورد..." .... "... علی از بهشت بزرگتر است و از ابرار برتر، او خود پرورنده ابرار است، او سرخیل «مقربین» است. علی بزرگتر از آن است که حتی در بهشت بر سر سفره ابرار بنشیند و با آنها هم‌کاسه شود، او خود «رضوان خداوند» است....".... در روز عید غدیر دیدم که زیباترین توصیفات را دکتر علی شریعتی از مولایمان دارد با حسی نوستالژیک از دوران جوانی و روزهای انقلاب و با احترام به معلمی که عاشق علی علیه السلام بود و شیرینی و شور و عظمت هنوز هم از کلماتش جاری است (خدایش رحمت کناد) این توصیفات را برای درک ذره ای از عظمت مولایمان شایسته نقل دیدم ...




"... علی کسی است که، نه تنها با اندیشه و سخنش، بلکه با وجود و زندگی‌اش، به همه دردها و نیازها و همه احتیاج‌های چندگونه بشری، در همه دوره‌ها، پاسخ می‌دهد..."


"... هرکه علی‌وار زندگی کند و علی‌وار کار کند و علی‌وار سخن بگوید و علی‌وار بیندیشد، نمی‌تواند از سرنوشت محتوم علی‌وار بگریزد..."



"... علی... که همه ارزشها در برابرش بی‌مقدار می نماید و همه قدرتها و عظمتها در قیاسش ضعف و حقارت به نظر می‌آید..."



"... ارزش‌های علی در بی‌نیازتر بودنش از دیگران نیست، بلکه در احساس کردنِ نیازهای بلندتر و متعالی‌تر اوست نسبت به دیگران و همچنین در احساس نیازمندتر بودن و احساس کمبود بیشتر کردن او در هستی است؛ که دیگران چنین احساسی را ندارند..."


"... علی، مظهر توحید و انسانی که رسالت تاریخی تمامی پیامبران در او تجسم یافته و وجودش جوهر همه انقلاب‌های توحیدی است و گردابی است که تمامی ‌رودهایی که در طول تاریخ عدالت و آزادی و برابری بشری از انقلاب‌ها و نهضت‌ها سرچشمه گرفته و با جور و جبر و تبعیض در کشاکش بوده است در او می‌ریزد..."


"... به عنوان یک من علی‌وار: یک روح در چند بعد: خداوند سخن، بر منبر، خداوند پرستش در محراب؛ خداوند کار، در زمین؛ خداوند پیکار، در صحنه؛ خداوند وفا، در کنار محمد، خداوند مسئولیت در جامعه، خداوند قلم، در نهج‌البلاغه؛ خداوند پارسایی، در زندگی؛ خداوند دانش، در اسلام؛ خداوند انقلاب، در زمان؛ خداوند عدل، در حکومت؛ خداوند پدری و انسان‌پروری، در خانه؛ و... بنده خدا، در همه‌جا، در همه وقت!..."


"... سخن گفتن درباره علی (ع) بی‌نهایت دشوار است، زیرا به عقیده من، علی (ع) یک قهرمان یا یک شخصیت تاریخی تنها نیست. هر کس درباره علی (ع) از ابعاد و جهات مختلف بررسی کند، خود را نه تنها در برابر یک فرد، یک فرد برجسته انسانی در تاریخ می‌بیند، بلکه خود را در برابر معجزه‌ای و حتا در برابر یک مساله علمی، یک معمای علمی «‌این خلقت» احساس می‌کند. بنابراین درباره علی (ع) سخن گفتن برخلاف آنچه که در وهله اول به ذهن می‌آید، درباره یک شخصیت بزرگ سخن گفتن نیست، بلکه درباره معجزه‌ای است که به نام انسان و به صورت انسان در تاریخ متجلی شده است.


علی (ع) یکی از شخصیت‌های بزرگی است که به نظر من بزرگترین شخصیت انسانی است (پیغمبر (ص) را باید جدا کرد که رسالت خاصی دارد) که از همه وقت، امروز ناشناخته می‌بود، بدشناخته‌تر است که کیست، محققین او را برای اولین بار می‌شناختند.


گاه علی (ع) را که توی این جنگ‌ها یک قهرمان شمشیرزن است، توی شهر یک سیاستمدار پرتلاش حساس است و توی زندگی یک پدر و یک همسر بسیار مهربان و بسیار دقیق است و یک انسان زندگی است و در همه ابعادش می‌بینیم، تاریخ می‌گوید، تنها در نیمه‌ شب‌ها، توی نخلستانهای اطراف مدینه می‌رفته و نگاه می‌کرده که کسی نبیند و نشوند و بعد سر در حلقوم چاه فرو می‌برده و می‌نالیده! هرگز، من نمی‌توانم قبول کنم که رنج‌های مدینه و رنج‌های عرب و جامعه عرب و حق جامعه اسلامی و حتا یارانش، این روحی را که از همه این آفرینش بزرگ‌تر است وادار به چنین نالیدنی بکند، هرگز!


درد علی (ع) خیلی بزرگ‌تر است و آن درد خیلی باید درد نیرومندی باشد، که این روح را این اندازه بی‌تاب بکند! مسلما این همان درد انسانی است که خود را در این عالم زندانی می‌بیند، انسانی است که خود را بیشتر از این عالم می‌بیند و احساس خفقان در این عالم می‌کند.


مسلما هر کسی که انسان‌تر است، پیش از آنچه هست در خود نیاز احساس می‌کند، انسان است، این است که می‌بینیم علی (ع) قهرمان متعالی سخن گفتن و زیبا سخن گفتن و پاک سخن گفتن است، نمونه اعلا و متعالی شهامت و گستاخی در جنگ است، نمونه عالی پاکی روح در حد اساطیر و تخیل فرضی انسان در طول تاریخ است، نمونه اعلای محبت و رقت و لطافت روح است، نمونه عالی دوست داشتن در حد نمونه‌های اساطیری است، نمونه عالی عدل خشک دقیقی است که حتا برای مرد خوبی مانند عقیل ـ برادرش - قابل تحمل نیست، نمونه اعلای تحمل است در جایی که تحمل نکردن، خیانت است و نمونه اعلای همه زیبایی‌هایی است و همه فضایلی است که انسان همواره نیازمندش بوده و ندانسته.


علی (ع) نه تنها امام است، در طول تاریخ هیچ شخصیتی با این امتیاز را نداشته که یک خانواده امام (ع) است، یعنی خانواده اساطیری است، خانواده‌ای که پدر علی (ع) است، مادر زهرا (س) است، پسر آن خانواده حسین (ع) [و حسن (ع)] است و دختر آن خانواده زینب (س) است.

چهره هایی که می‌خواهم، در قرن بیستم، به عنوان سمبل و تجسم یک ایدئولوژی مطرح و عنوا کنم، دارای این خصوصیات است. البته این کامل‌ترین خصوصیاتش نیست، اما اساسی‌ترین آنهاست

علی (ع) نخستین نسل در انقلاب اسلامی، علی (ع) در خانه پسرعمو، رابطه متقابل پیغمبر (ص) و علی (ع)، علی (ع) مظهر جهاد و رهبری جنگ، علی (ع)، ‌مرد سیاست و مسؤولیت اجتماعی، علی (ع) مرد کار یدی، کشاورزی و تولید، علی (ع) ‌مظهر نثر و شعر علی (ع) بهترین سخنور و سخنگو، علی (ع) ‌فیلسوف، علی (ع) مظهر بینش‌ها و ابعاد متضاد، علی (ع) ‌زهد انقلابی و عبادت، ‌تکیه بر عدالت، علی (ع) تساوی در مصرف، علی (ع) امام و مظهر حقیقت‌ها و ارزش‌ها، علی (ع) نفی مصلحت به خاطر حقیقت، نفی شخصیت، علی (ع) انسان‌دوستی.


ما ملتی که افتخار بزرگ انتصاب به علی (ع) و مکتب علی (ع) را داریم و این بزرگترین افتخار تاریخی است که می‌تواند بدان بنازد و بالاخره بزرگترین سرمایه، امیدی است که می‌تواند به وسیله آن نجات پیدا کرده، ‌به آگاهی، بیداری، حرکت و رهایی برسد، اما در عین حال می‌بینیم که با داشتن علی (ع) و با داشتن «عشق به علی» هم نرسیده‌ایم!

در صورتی که «شیعه علی (ع) بودن» از «چون علی (ع) عمل کردن» شروع می‌شود و این مرحله‌ای است پس از شناخت و پس از عشق.

بنابراین ما یک ملت «دوستدار علی (ع) » ‌هستیم، اما نه «شیعه علی (ع) »‌! چراکه شیعه علی (ع) همچنان که گفتم علی (ع) ‌وار بودن، علی (ع) ‌وار اندیشیدن، علی (ع) ‌وار احساس کردن در برابر جامعه، ‌علی (ع) وار مسؤولیت احساس کردن و انجام دادن و در برابر خدا و خلق، ‌علی (ع) ‌وار زیستن، علی (ع) ‌وار پرستیدن و علی (ع) ‌وار خدمت کردن است..."



علی، حقیقتی بر گونه اساطیر
"... علی ، رب النوع انواع گوناگون عظمت ها، قداست ها ، زیبایی ها و احساس های مطلق است. ازآن گونه مطلق هایی که بشر همواره دغدغه دیدن و پرستیدنش را داشته ، وهرگز نبوده ، ومعتقد شده که ممکن نیست درکالبد یک انسان تحقق پیدا کند ، و ناچار ، می ساخته است.

علی در همان حد مطلقی که پرومته در اساطیر ، روح تشنه و محتاج انسان را از فداکاری اشباع می کرده ، و دموستنس از قدرت و صداقت و لطف سخن، و هرکول از قدرت و نیرومندی جسم ، و خدایان دیگر از نهایت رقت و محبت و لطافت روح ، همه را در یک رب النوع جمع می کند . علی ، نیازهای را که در طول تاریخ، انسان ها را به خلق نمونه های خیالی ، و به ساختن الهه ها و رب النوع های فرضی می کشانده ، در تاریخ امروز اشباع می کند.

و از همه شگفت همه فضایل مطلقی را که ما ناچار در اسطوره ها و رب النوع ، حتی فرضی ، قابل جمع نیست ، در یک اندام عینی جمع کرده است. جنگ هایش را ملاحضه می کنیم و او را مانند یک رب النوع اساطیری می یابیم که با خون ریزی و بی باکی و نیرومندی شدید در حد مطلق پیکار می کند. به طوری که نیاز انسان را به داشتن و بودن یک احساس قدرت مطلق بشری، سیراب میکند.

و در کوفه ،در برابر یک یتیم ، چنان ضعیف و چنان لرزان و چنان پریشان می شود که رفیق ترین احساس یک مادر را به صورت اساطیری نشان می دهد. و در مبارزه با دشمن چنان بی باکی و خشونت به خرج می دهد. که مظهر خشونت شمشیر است . و شمشیرش ( ذوالفقار) مظهر برندگی و خون ریزی و بی رحمی نسبت به دشمن در مبارزه است. و در داخل ، از این نرمتر، و از صمیمی تر ، و از این پرگذشت تر پیدا نمیشود.

در جای دیگر، علی وقتی می بیند اگر بخواهد به خاطر احقاق حقش شمشیر بکشد. مرکز خلافت و قدرت اسلامی متلاشی می شود. و وحدت مسلمین بر باد می رود ، ناگزیر صبر می کند ، یک ربع قرن صبر می کند و با شرایطی و در وضعی زندگی می کند که دست احساس پرومته ی به زنجیر کشیده را در انسان به وجود می آورد . اما علی، به خاطر انسان ، این زنجیر را خود بر اندامش می پیچد. یک ربع قرن خاموشی از طرف روحی که همواره بی قرار است و از ده سالگی وارد نهضت اسلام شده ، به تعبیر خودش صبری با طعم احساس انسانی است که "خار در چشم و استخوان در گلو" است..."



چهره علی علیه السلام

"... چهره‌ی "علی" در روشنایی، زیبا و خدایی است. به تو و من، بی‌مذهب و مذهبی، هر دو،علی را در تاریکی نشان داده‌اند..."



درد علی علیه السلام

"... درد علی دو گونه است :
یک درد. دردی است که از زخم شمشیر ابن ملجم در فرق سرش احساس می‌کند. و درد دیگر دردی است که او را تنها در نیمه‌شب‌های خاموش به دل نخلستان‌های اطراف مدینه کشانده... و به ناله در آورده است.
ما تنها بر دردی می‌گرییم که از شمشیر ابن ملجم در فرق‌اش احساس می‌کند.
اما، این درد علی نیست.
دردی که چنان روح بزرگی را به ناله در آورده است،تنهائی است. که ما آن‌را نمی‌شناسیم!!
باید این درد را بشناسیم... نه آن درد را...
که علی درد شمشیر را احساس نمی‌کند.
و...ما...
درد علی را احساس نمی‌کنیم..."


سکوت
"... مگر با کلمات می توان از علی سخن گفت؟
باید به سکوت گوش فرا داد تا از او چه ها می گوید؟
او با علی آشناتر است..."


علی من ...

"... این علی که شما وصفش می‌کنید همان رستم خودمان است که آرایش اسلامی‌اش کرده‌اید! این علی شما به درد صوفی‌ها و پهلوان‌ها می‌خورد و سمبل زورخانه و خانقاه شده است!

این علی‌ای نیست که من به او معتقدم، علی من آن علی است که در درون جامعه اسلامی، با منافق ستمکار، خواجه برده فروش و پارچه‌ورمال و استثمارگر، هر چند مسلمان هم باشد، به خاطر اسلام مبارزه می‌کند. و او مردی است که چهار هزار نفر مقدس دعاخوان نالان در پیشگاه خداوند را، که جای سجده در پیشانی‌شان نمایان است و در میان‌شان حافظ قرآن بسیار، یک جا با شمشیر نابود می‌کند. چه کسی جرئت این کار را داشت و دارد؟!..."

 

"... و تو ای علی! ای شیر! مرد خدا و مردم، ربّ النوع عشق و شمشیر! ما شایستگی "شناخت تو" را ازدست داده‌ایم. شناخت تو را از مغز‌های ما برده‌اند، اما "عشق تو " را، علی‌رغم روزگار، در عمق وجدان خویش، در پس پرده‌های دل خویش، هم‌چنان مشتعل نگاه داشته‌ایم، چگونه تو عاشقان خویش را در خواری رها می‌کنی؟ تو ستمی را بر یک زن یهودی، که در ذِمّه حکومت‌ات می‌زیست، تاب نیاوردی، و اکنون، مسلمانان را در ذمه‌ی یهود ببین. و ببین که بر آنان چه می‌گذرد! ای صاحب آن بازو، که یک ضربه‌اش از عبادت هر دو جهان برتر است، ضربه‌ای دیگر!..."

 

"... امام علی را باید از دولاشاپلی پرسید که دوازده سال است شب و روز درباره او میاندیشد و نهج‌البلاغه‌اش را بزبان خود تدوین کرده و افکار و حالات و زندگی و رنجها و دردها و گرفتاریهایش را در این کوفه پلید پردشمن پست می‌داند و می‌داند که این «خونریز خشمگین صحنه پیکار» چه شد که «سوخته خاموش خلوت محراب» شد ؟ این شیر خدا در این نخلستان خاموش چرا تنها مینالد ؟ چرا سر در حلقوم چاه برده است ؟ دردش چیست ؟ نه از آن عربی که تولیت حرم او را دارد و هر روز ضریحش را گردگیری می‌کند و آب و جارو و گلاب و فرش و پرده و نذر و نذور و شمع و مُهر و تسبیح و..."


"... آن انسان شگفتی که سینه‌اش انبوه فشرده‌ای از آگاهی‌ها است و اندیشه‌اش به راه‌های آسمان آشناتر است از راه‌های زمین او است که ناگهان از بستر نرمِ خانه، نیمه‌های شب می‌گریزد و سینه‌اش خفقان می‌گیرد و به نخلستان‌های حومه‌ی شهر پناه می‌برد و در دل شب، از درد و حیرت و هراس در برابر ملکوت، عظمت وجود و جمال و جاذبه‌ی خدا و حقارت و نیاز خویش، ناله برمی‌دارد و از هوش می‌رود..."



+ نوشته شده در چهارشنبه 17 تیر 1394ساعت 04:34 ب.ظ توسط .. نظرات()