تبلیغات
❀◕ ‿ ◕❀ وِنوسی هآیِ مآه نِشـآن❀◕ ‿ ◕❀ - وجود *زن* و دلیل اشکهایش

❀◕ ‿ ◕❀ وِنوسی هآیِ مآه نِشـآن❀◕ ‿ ◕❀

"**در زمانهای بسیار دور مردان ازسیاره مریخ وزنان ازسیاره ونوس به زمین آمده اند**"

وجود *زن* و دلیل اشکهایش

حتّما در نظر سنجی عوامل دروغ گفتم مردان شرکت کنید

ایران تهران.برای اولین بار در کشور جمهوری اسلامی مسابقه ی رقص

 اولین مسابقات رقص هیپ هاپ توسط دختران در تهران (عکس)/www.irannaz.com

 مدل لباس پرنسس ، مدل2013

امشب به قصّه دل من گوش میکنی فردا مرا چو قصّه فراموش میکنی.ه ا سایه

دلیل اشکهایش

زن عالم زندگی  باران هق هق

یک پسر کوچک از مادرش پرسید؟ چرا گریه میکنی؟

مادرش گفت: چون من یک زن هستم. پسر بچه گفت: من نمی فهمم. مادر گفت: تو هیچگاه نخواهی فهمید. بعدها پسر کوچک از پدرش پرسید: چرا مادر بی دلیل گریه می کند؟ پدرش تنها توانست به او بگوید: تمام زنان برای هیچ چیز گریه می کنند. پسر کوچک بزرگ شد و به یک مرد تبدیل شد ولی هنوز نمیدانست که چرا زنها بی دلیل گریه می کنند.

بالاخره سوالش را برای خدا مطرح کرد و مطمئن بود که خدا جواب را می داند. او از خدا پرسید چرا زنان به آسانی گریه می کنند؟

خدا گفت: زمانی که زن را خلق کردم میخواستم موجود بخصوصی باشد بنابراین شانه های او را آنقدر قوی آفریدم تا بار همه دنیا را به دوش بکشد. و همچنین شانه هایش آنقدر نرم باشد که به بقیه آرامش بدهد. من به او توانایی دادم که در جایی که همه از جلو رفتن ناامید شده اند او تسلیم نشود و همچنان پیش برود. به او توانایی نگهداری از خانواده اش را دادم حتی زمانی که پیر شده است بدون این که شکایتی بکند. به او عشقی داده ام که در هر شرایطی بچه هایش را عاشقانه دوست داشته باشد حتی اگر آنها به او آسیبی برسانند.

به او توانایی دادم که شوهرش را دوست داشته باشد و از تقصیرات او بگذرد و همیشه تلاش کند تا جایی در قلب شوهرش داشته باشد. به او این شعور را دادم که درک کند یک شوهر خوب هرگز به همسرش آسیب نمی رساند اما گاهی اوقات توانایی همسرش را آزمایش میکند و به او این توانایی را دادم که تمامی این مشکلات را حل کرده و با وفاداری کامل در کنار شوهرش باقی بماند. و در آخر به او اشکهایی دادم که بریزد. این اشکها فقط مال اوست و تنها برای استفاده اوست در هر زمانی که به آنها نیاز داشته باشد. او به هیچ دلیلی نیاز ندارد تا توضیح دهد چرا اشک می ریزد. خدا گفت: می بینی پسرم. زیبایی یک زن در لباسهایی که می پوشد نیست. درظاهر او نیست و در شیوه موهایش نیست و بلکه زیبایی یک زن در چشمهایش نهفته است. زیرا چشمهای او دریچه روح اوست. و در قلب او جایی است که عشق او به دیگران در آن قرار دارد.


 حوا بودن تاوان سنگینی دارد

وقتی آدم ها برای هر دم و بازدم هوا نیاز دارند…

اِلهى عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْـخَـفـآءُ وَ انْـکَـشَـفَ الْـغِـطآءُ
.
وَ انْـقَـطَـعَ الـرَّجـآءُ وَ ضـاقَـتِ الاَْرْضُ وَ مُـنِـعَـتِ السَّـمـآءُ
.
وَ اَنْتَ الْـمُـسْـتَـعـانُ وَ اِلَیْکَ الْـمُـشْـتَـکـى وَ عَـلَـیْـکَ الْـمُـعَـوَّلُ
.
فِـى الـشِّــدَّةِ وَ الـرَّخــآءِ اَلـلّـهُمَّ صَـلِّ عَـلى مُـحَـمَّـد وَ الِ مُـحَـمَّـد
.
اُولِــى الاَْمْرِ الَّــذینَ فَـرَضْـتَ عَـلَـیْـنا طـاعَـتَـهُـمْ وَ عَـرَّفْـتَـنـا بِـذلِکَ
.
مَـنْـزِلَـتَـهُـمْ فَـفَـرِّجْ عَـنّـا بِـحَــقِّــهِــمْ فَــرَجـاً عـاجِــلا قَــریـبـاً کَـلَـمْـحِ الْـبَـصَرِ
.
اَوْ هُـوَ اَقْـرَبُ یا مُـحَـمَّـدُ یـا عَـلِىُّ یـا عَـلِـىُّ یـا مُـحَـمَّـدُ اِکْـفِـیـانـى
.
فَـاِنَّـکُـما کـافِـیانِ وَ انْـصُـرانـى فَـاِنَّــکُما نـاصِـرانِ یــا مَــوْلانـا یـا صاحِب الزَّمانِ
.
الْـغَـوْثَ الْـغَــوْثَ الْـغَــوْثَ اَدْرِکْـنـى اَدْرِکْـنـى اَدْرِکْـنـى
.
الـسّــاعَـةَ الـسّــاعَــةَ الـسّــاعَــةَ الْـعَـجَـلَ الْـعَـجَـلَ الْـعَـجَـلَ
.
یـا اَرْحَــمَ الــرّاحِـمـیـنَ بِــحَـقِّ مُـحَـمَّـد وَ الِـهِ الـطّـــاهِـــریـنَ
 


زنـــــــاموجوכاتِ عجیبـــــــــے هستنــכ

مُـــقاومــ جلـــــــــوه مے کننــ
כ

כر حالیـــــــــــــــــکه . . .

کوچکــــــــــتریـ
مشکل را دوامــ نمیے آورنـכ

ســــــا
כه و زوכباور جلــــوه میکـــننـכ

כر حالـــــــــــــیکه . . .

هیــــــــچ
כروغے را باور نمیکننــכ

فـــــــراموش کار جــــلوه میکننــ
כ

כر حالیـــــکه هیچ اهانتـــے را فراموش نمیکننـــכ

تــا زمانــے که مردے را عاشقــــانه
כوست بـכارنــכ

اشتباهاتش را میبیننــــ
כ اما فراموش میکننـــכ

כروغ هایش را میفهمــــنـכ اما باور میکننــــכ

مشکلاتـــش را مے بیننـــ
כ اما כوامـــ مے آورنـــכ

زیـــــــــــــــرا که صادقانه عشق میورزنـــ
כ

*********************************

به جرم وسوسه...

چه طعنه ها که نشنیدی حوا... !

پس از تو ...

همه تا توانستند آدم شدند !!!

چه صادقانه حوا بودی ...

و چه ریاکارانه آدمیم ...

****************************

من زن هستم و تو مرد.......
اما......
نگران نباش به کسی نخواهم گفت:که در پَسه مشکلات و درهایی که تو برایم ساختی و تحمل کردم

 
در پَسه نامردی و نامهربانی که دیدم و دم نزدم

در پَسه بیمعرفتی هایی که دیدم و معرفت هایی که به خرج دادم..........

 

"من "مردتر بودم"!!!!!!


مــرا دخـــتر مے نـامــند ؛ مــضمونــے که جذابیتــش نفــس گـیــر استــــ.... دنیاے دخترانه مـن نه با شمع نه با عروسـک، معنــــا پیدآ نمــےکند و نه با اشک و افسون امــا تمام اینها را در بر مےگیــرد مــن.... نه ضعیفم نه ناتـــوان چـــرا که خداونـد مرا بــدون خشونت و زور و بـــآزو مے پــسندد اشکــ ریـختـن ضعفـ مـن نیستـــــ قدرت روح مــن استــــ
 حرف هایم راتعبیرمیکنی،
سکوتم راتفسیر.....
دیروزم رافراموش...
فردایم راپیشگویی...
به نبودنم مشکوکی به بودنم مردد..!
ازهیچ؛
گلایه میسازی ازهمه چیزبهانه...
من کجای این نمایشم؟؟؟




برچسب ها:قصه ی دل،
+ نوشته شده در شنبه 19 اسفند 1391ساعت 02:57 ق.ظ توسط .. نظرات()